سيد جلال الدين آشتياني

131

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

است ؛ هيولى امر مبهم و غيرمتعين و از نهايت ابهام ، بدون انضمام با غير تحصل و خارجيت ندارد . بلكه از موجودات بالفعل و متعين نمىباشد و تعينش فقط به صورتى است كه در آن حلول نموده است . صورت جسمانيه كه حلول در هيولى دارد به‌واسطهء انغمارش در ماده و تركبش از اجزاى ذات صريح بالفعل ندارد كه متعلق ادراك شود . هر جزئى از اجزاى جسم از جزء ديگر غايب و حقيقتى غير از افتراق محض ندارد و شىء مادامى كه ذات صريح و وجود محصل بالفعل نداشته باشد ، معلوم واقع نمىشود . به عبارت ديگر هر صورت جسمانى حالّ در هيولى چون دايما در حركت است ، در وجودش قوهء عدم و در وحدتش كثرت و در اتصالش انفصال اخذ شده است و هر هويت تدريجى الوجود وجود لذاتها ندارد ، چون هويت صريحه در اعيان ندارد . موجود اگر وجودش براى خودش ثابت نشد و حلول در مادهء جسمانى داشت ، ذات خود را نائل نيست . وقتى ذات خود را به تمام واجد نبود نه ذات خود را ادراك مىنمايد و نه مىتوان آن‌را ادراك نمود . پس بايد معلوم و عالم و علم داراى وجود جمعى و صريح باشند . اين‌كه جماعتى از ارباب تحصيل گفته‌اند : صور جزئيه موجود در ماده مرتبهء اخير علم حقند اشتباه كرده‌اند ، چون موجود جسمانى دايما در تبدل و تغير و واقع در دار حركات و متحركات است . ادراك آن بدون آلت جسمانى محال است و اين كه گفته‌اند : موجودات جسمانيه نسبت به علل طوليه ثابت و غيرمتغيرند و اختلاف تجددى ندارند ، قولى است كه از پيشگاه تحقيق دور است « 1 » .

--> ( 1 ) . چون مقارنت با ماده و تجرد از آن امرى اضافى نيست كه حقيقتى نسبت به وجودى مجرد و نسبت به وجودى ديگر مادى باشد . بلى اگر كسى موجودات ماديه را مدرك بالذات نداند و وجود آنها را به واسطه صورتى ادراكى مشهود حق داند ، كلامى تام است . چون هر موجود مادى غير ادراكى متحد است با وجود ادراكى مشهود بالذات . رجوع شود به الهيات و مباحث عقل و معقولات و بحث مثل افلاطونى اسفار .